آخرین نظرات
    Home امثال و اصطلاحات

    امثال و اصطلاحات

     

    چه ضرب المثل هایی در خاطر دارید که به طور ویژه به مردم مهموئی باز می گردد؟

    چه کلماتی را از گویش مهموئی در خاطر دارید. لطفا در مقابل کلمه معنای آن را به فارسی متداول بنویسید.

    مثلا جده: مادربزرگ، تلککس: صدای شکستن شیشه

    اگر کلمه به صورت ویژه ای تلفظ می شود، نحوه ی بیان را با استفاده از حروف انگلیسی درج کنید.

    مثلا: تلککس (Telekkas)

     

     

    نظرات 

     
    +3 حسین مومنی مهموئی
    یک ضرب المثلی است نمی دانم متعلق به مهموئی است یا خیر در مورد ریشه اش اطلاع دقیقی ندارم.
    قروتی مزه داره پلو آوازه داره
     
     
    +4 حسین مومنی مهموئی
    سلام برخی واژه ها در گویش مهموئی: خوجو مکن در واقع به معنای ساکت باش حرف نزن. یا لکی مبر به معنای اینکه کاری به کارش نداشته باش یا اذیتش نکن .
     
     
    +4 اعظم جمالي مهموئي
    با سلام -كلمه دو خو شو به معني بخواب مي باشد
     
     
    +5 حسین مومنی مهموئی
    با سلام.واژه یله ده به معنی رها کن

    کلمه کله وش به معنی دیوانه،آدم ساده و گوشه گیر

    کلمه سیاه تو به معنی شخصی که چهرای سیاه دارد. یا کلمه سی سی لنگ به معنی لاغر و دراز گمانم برگرفته از نام پرنده ای بنام سی سی لنگ باشد

    کلمه شکافته به معنای تنقلات بویژه تنقلات میوه ای یا آندسته از تنقلاتی است که در مراسم های مذهبی توزیع می گردد
     
     
    +6 حسین مومنی مهموئی
    دگل(degal)شدن :به معنای غلط خوردن،چرخیدن،بر هم خوردن تعادل.
    کلونگ(kelavang) :مشغول بودن به کاری.
    کنی(keni):کی هستی.
    کوجه یای(koje yay)کجا هستی.
    چم کنی(chem. Koni ):چکار می کنی.
    مایی(mayi): می خواهی.
    چه مستی(che masti):چه می خواستی .
    اوسنه(osane):اف سانه.
    برطرف شدن:کنایه از مردن و تلف شدن.
    کله خم(kale khom): به معنای حرف گوش نکن،دیوانه.
    دیبنه(dibne): به معنای دیوانه.
    اتیشینو(atishin o): گمانم به معنای مهمانی شبانه ، شب نشینی است.
    ملابله(molla bale): به معنای شخص بی اراده،ساده،کسی که هرچی بگویند انجام می دهد.
    مج خموش(moje khamosh):کسی که سرش بکارخودش است،گاها به معنای زیرک .
    خموشک(khamoshok ):به معنای آهسته و مخفیانه کاری انجام دادن.
    شل تمبو(shol tambo): به معنای فرد تنبل،آدم دست و پا چلفتی.
    باوج(bouj): به زنبورهای قرمز بزرگ گویند.
    بادمجو یا بانجو(banjoo):ب ادمجان.

    مرغ کیفه یا خیفه(گمانم یا از ریشه عربی خوف گرفته شده یا از واژه مخفی اخذ شده) :اصطلاحا به جغد گویند.
    خلت خلت(khelet khelet): به صدایی که از جابجا کردن وسایل تولید می شود گویند.
    کرپا(korpa): آدم کوتاه قد،دارای پاهای کوتاه.
    کرچه(korche):آد م خوشگل،خوش سیما.
    کرچیده(korchide h): به معنای پاره شدن لباس براثر ساییدگی.
    نالی(nali): زیراندازی کوچک اصطلاحا همان کناره را گویند.
     
     
    +7 حسنی مهموئی
    برخی اصطلاحات و لغات:

    خروس خوُ= بعداز نیمه شب
    دوشنَه = دیشب
    دینَه = دیروز
    پَرِنَه = پریروز
    صَبا = فردا
    دَم دَمون صبح = صبح زود
    نُمُو شُوم = اول شب
    مَهتو = مهتاب
    مَه تی تی = ماه
    میله = تفریح
    آتِشُو = شب نشینی
    خونه که بَم = اتاق نشیمن
    خونه اتاق = پذیرایی
    خونه پیشو = صندوقخانه
    ایوون سَرا = تراس
    کَندیک = محل نگهداری گندم
    ایوون تنور = محل پختن نان
    مین سَرا = وسط حیاط
    دَلون سَرا = راهرو
    مین دِه = وسط ده
    پِی دِه = پشت ده
    کیچِه = کوچه
    کُرت = باغچه
     
     
    +8 حسنی مهموئی
    چند واژه دیگر:

    رَزِید = پاشدن
    کَراز = کش دادن بدن
    زِنَخت = چانه
    کَنگُرِش = آرنج
    خاج = زلف
    کُرمُشت = دست مشت کرده
    لَمبوُچ = لُپ
    بُن پیده = حَسود
    دُم بَستوک = مظلوم
    کُرقِ دِل = زیرگلو
    تاس می سا = دل ضعفا
    پَت پَتیخ = تکه پاره
    پَه رِخنِه = پابرهنه
    چِک چِکی = کارد بزرگ
    کَباردستی = سبد دسته دار
    کالِه وِزغ = سبد بزرگ
    سَختَه بود = آبکش چوبی
    کَندیک = محل نگهداری گندم
    نَالی = تشک
    زینَه پَایَه = نردبان
    خَفتیک = گردنبند
    کوسه = شال قدیمی
    خلاشور = خواب بد
    لیسک = لخت
    وَاگَلیده = دراز کشیده
    وَانَمیده = بی حال
    پَرّاکِی = آماده پرواز
    لُوتِه = تلنگر
    سَنگ کَنیک = قلاب سنگ
    تَقَل = تقلب
    کَنیک = کوچک
    پِسیک = نیشگون
    خُفِّه = سرفه
    چوری = النگو
    دَخَلَ چیده = زخم شده
    پُنکِه = بده
    کَتَلوک = به هم ریخته
    وَلِک = ایستاده
    عَینِه زانو = زانو
    کَندِل = سبوی لب شکسته
    تِلِکَّس = صدای شکستن چیزی
    کَلیکی = انگشتر نامزدی
    دولَخ = گردوخاک
    ایساخ = اینطوری
    سَرلَق = سربرهنه
    هَلَتّی = درحال خراب شدن
    جونِم مرگ = جوان مرگ
    چِرِه = چرا
    چَغَل = غربال
    دَدَ = خواهر
    دِرِزق = ترشح آب
     
     
    +4 علی میرزایی
    دوضرب المثل جالب مخصوص مهموئی:
    وقتی کسی به اصطلاح ازکارافتاده باشددرارتباط بااو می گویند:
    1-گربه ای ازگل به سَازُِم که برایش مَاوکند؟
    که با زبان رسمی تقریباًهمان است
    (گربه ای از گل به سازم کی برایش مَوکند؟
    2-دَچَش خُومینَد ِدَشونَای خُو نه
    که به زبان رسمی می شود:
    (در چشم خود می بیندولی دربازویش نه)
     
     
    +5 حميد رضا جمالي
    چند ضرب المثل
    مردم چِقَد خَرَن ما پياده راه مِرَم
    (مردم چقدر خر هستند و ما پياده راه مي رويم)

    از مين گوهون خود مهره سبز واديده
    (از ميان مدفوع خود مهره سبز پيدا كرده است)

    وقتي هه كوره افتيدي لگد خور وا دم زن
    (اگر در كوره افتادي، به دم (دستگاه پمپ هواي كوره) لگد بزن)
     
     
    +7 حسن براتی
    خل پت= دماغو
    خل شم شم= دماغو
    خل چمس = حالتی از گریه کردن که پشت سر هم آب دماغش را بالا بکشد
    خلابزیک = سوسمار
    خنجلیک =چیزی که کلا بسورد وسیاه شود
    خوسور = پدر خانم
    خوسور بره = برادر خانم
    خاله خش =مادر خانم
     
     
    +4 علی میرزایی
    باسلام وسپاس
    چندضرب المثل به لهجه ی شیرین مهموئی


    1-نَمتونَه اَدَم وَااُفتَویی شُونَه وَانِسَویِی
    بازبان معیار:نه آدم می تواندبه آفتابش برود،نه سایه اش.
    که مرادشخصی است که انسان نمی تواندبااوکناربی اید
    2-ازگِدَایی اَسِیَابونیم کُنَدِازر ِشَادَت تِززَه وَرنَم کُنَدِ
    بازبان معیار:ازفقیری آسیابانی می کندازرشادت مزدنمی گیرد
    مرادشخصی است که ازروی ریا،کاری راانجام دهد

    3-اَدَم وَاکَجَی شُماشو
    بازبان معیار:آدم به کجای ِ شمابرود
    مراد:آدم چگونه باشمابه نتیجه برسد
    4-سَگلَک،سِگِ داشت سِگ سَگلَک هم سِگِ داشت
    بازبان معیار:
    آدم بی کاره وپرسه زن سگی داشت ،وسگِ اوهم سگی داشت
    مرادآدم بیکاره وناداروخودپسندی است که نشان دهدباکبکبه ودبدبه(شوکت وجلال وسروصدا)زندگی می کند.
    پاینده باشید.
    علی میرزایی-مشهد مقدس 10/7/90
     
     
    +6 حسن براتی
    با سلام تعدادی از کلمات که بالهجه مهموئی هست در زمان دانشجویی جمع اوری کردم که در خور حوصله شما می نویسم:

    چوری=نوعی النگو
    کلوته= کلاهی که قسمت جلوی آن را با پولهای قدیمی تزیین می کردند
    قلابه= گردنبد از نقره
    چولک= موهای بافته شده
    چرقد= شالی که دور سر می پیچند
    چلوصافی=آبکش
    چخول= پنگول کشیدنچغولی=کسی که بین دو نفر حرفها رو بالا وپایین میکنه
    جریک= کوچک ترین صدا
    لکتو= آویزان
    دلنگو= آویزان
    جندوکی=جن زده
    پچخ=پهن وگشاد نشستن
    کرقوت=پایین دادن چیزی
    ترقیدن = زائیدن
    کلوچ= نانی کدر هنگام پخت داخل تنور روی آتیش می یفته
    گب پک=پریدن
    گوک کله= نوعی بازی محلی شبیه بالا پریدن ویا
     
     
    +6 حسن براتی
    با عرض سلام مجدد ببخشید دیشب که داشتم کلمات رو می نوشتم حالی بین خواب وبیداری داشتم وبه همین خاطر بعضی ها را بدون نگاه وویرایش نوشتم که از این بابت پوزش می خواهم. مثلاهمین کلمه آخری که گوک کله که نوعی بازی محلی شبیه بیس بال که نوشتم شبیه بالا پریدن که مربوط به کلمه بالایی بوده است. واما ادامه کلمات:
    بغلست = صدای غر بزغاله
    شاغلوث = نوعی بیماری صعب العلاج
    کرخلج = به بزغاله که به رنگ ونشانه ای خاص داشته باشد
    کربوسه = باز هم نوعی ببز یا بزغاله را گویند
    تقلی = نوعی بره کم سن وسال
    ک بر(kabor) =باز هم به نوعی از بره گویند
    شیشک = به نظر بره سه ساله را گویند
    چک چکی =چاقوی بزرگ
    چلک = گالن نفت
    چلککس = صدای شکستن
    شلپست = صدای چیزی که داخل آب بیفتد
    گرمبست = صدای افتادن از بام
    ترقست = صدای ترکیدن یا انفجارهای کوچک
    کرچس = صدای ناشی از دندانها در هنگام خوردن
    قرچس = صدای به هم سائیدن دندانها
    فرچس = صدای که از خروج هرگونه مایعی که تحت فشار باشد مثلا روغن موتور ماشین که از سوراخ شدن شیلنگ بیرون بزند یا مثلا گریس که از گریس پمپ با فشار بیرون می آید
    قرتس = صدای بد ونابهنگام
    درنگس = صدای ناشی از مسکوکات
    گرپس = صدای افتادن از بام
    گرپ گرپ =صدای ناشی از راه رفتن بویژه در پشت بام
    ترشس = بوی ترشیده
    کرچیک = چیزی را نصف ونیمه از جا درآوردن بویژه در خصوص گیاهان
    گوریس گوریس = نور آتش هنگام شعله ورشدن
    تا نوشته های بعدی همه شما را به خدای مهربان می سپارم .شاد ومسرور باشید
     
     
    +4 علي صباغي
    ترزگ : چابك زيرك
    كاكل : سبزه عيد نوروز
     
     
    +3 احمدرضا محمدنيا
    با سلام ،خواندن اصطلاحات ولغات محلي برايم خيلي جالب بود.لغاتي كه دربيان پدر وپدر بزرگم يافت مي شد.ديدن سايت دارج و مهموئي منو نسبت به سرزمين پدري ام حساي كرده است.( ساكن تربت حيدريه
     
     
    -13 حمیدرضا صباغی
    شر کو شرکو:دشتشویی کن
     
     
    +1 شفیعی
    خواندن واژه هاواصطلاحات محلی لذت بخش ووجدآوراست.ممنونم
     
     
    +4 هادی فاضلی جزه
    با سلام
    کلمه نجولی= تکون نخوری یه وقت
     
     
    0 علیرضا یعقوبی
    سلام بهتره از حروف انگلیسی برای تلفظ صحیح
    استفاده کنید فونوتیک
     
     
    +1 جمالی
    او شو ده: به معنی به ایشان بده
    د ده بدم:به معنی در ده بوده ایم
     

    اضافه‌ كردن نظر